رضا قليخان هدايت

1255

مجمع الفصحاء ( فارسي )

خاكستر كشتگانت در دوزخ عشق * پيرايهء حوران بهشتى گردد * * * دل دوش هزار چاره‌سازى مىكرد * با وعدهء دوست عشقبازى مىكرد تا بر كف پاى تو تواند ماليد * دل را همه‌شب ديده نمازى مىكرد * * * صبح است و صبا مشك‌فشان مىگذرد * درياب كه از كوى فلان مىگذرد برخيز چه خسبى كه جهان مىگذرد * بويى بستان كه كاروان مىگذرد * * * در جسم پياله جان روانست روان * در روح مجسم آن روانست روان در آب فسرده آتش سيال است * در درج بلور لعل كانست روان * * * آن جسم پياله بين بجان آبستن * همچون سمنى به ارغوان آبستن نى نى غلطم پياله از غايت لطف * آبيست به آتش روان آبستن * * * گر زان كه مرا فلك دهد مال فره * بگشايم ازين كار فروبسته گره تركى بخرم كه هركه بيند گويد * اى خاك تو از خون خريدار توبه * * * از شرب مدام و لاف مشرب توبه * وز عشق بتان سيم غبغب توبه در دل هوس شراب و بر لب توبه * زين توبهء نادرست يا رب توبه